پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

175

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

بسيارى از خردمندان دورانديش اسپارت كه از آسيب پول آگاه بودند و مىدانستند چگونه مردم را تباه مىگرداند از اين كار لوساندير بددل گرديدند و اين بود داد مىزدند كه بايد آنها را نپذيرفت . با ايفوران نيز چنين مىگفتند كه بايد همه سيم و زر را بيرون فرستاد . سرانجام در آن باره به شور پرداختند و كسانى در شورى نيز رأى دادند كه بايد هيچ‌گونه سيم يا زر را به شهر نپذيرفت و همان سكه‌هاى ديرين خود را كه از آهن بود به كار برد . ولى دوستان لوساندير مخالف اين رأى بودند و نتيجه كشاكش آن شد كه آنها را به شكل پول درآورده و در كارهاى عمومى به كار ببرند . ولى قانونى گزاردند كه اگر كسى براى خويشتن سيم و زر نگاهدارد سزاى او كشتن باشد . ليكن بايد گفت با اين كار مردم را به اندوختن و نگاهداشتن آن تشويق مىنمودند . زيرا در جايى كه يك چيزى تا آن اندازه ارزش دارد كه در كارهاى عمومى مصرف مىشود و مايهء پيشرفت هر كارى مىباشد مردم چگونه از نگهدارى آن براى خود باز ايستند يا چگونه اين نكته را درنيابند كه يك چيزى اگر بىارزش است در كارهاى عمومى ارزش پيدا نمىكند ؟ اگر قانون و ترس خانه‌ها را از نگهدارى آنها باز مىداشت آيا دلها را نيز از گرويدن به آنها باز مىتوانست داشت ؟ از اين مالهاى تاراجى لوساندير تنديس خود را از برنج ساخته و در پرستشگاه دلفى بگذاشت . نيز تنديسهايى از آن خداوندان كشتى بساخت . نيز در گنجينهء براسيداس « 1 » و آكانثيان « 2 » يك كشتى هست كه از زر و عاج ساخته به اندازه دو ذراع و آن را كوروش به نام اين فيروزيهاى لوساندير به او ارمغان فرستاده است و چون در اين هنگام لوساندير در سراسر يونان نيرومندترين مرد بود و كسى در گذشته هم به پايه او نمىرسيد از اين جهت غرور بىاندازه دامنگير او گرديده بود و بزرگى نشان مىداد كه از اندازه توانايى خود او نيز بيشتر بود . او نخستين كسى بود در ميان يونانيان كه به گفته دوريس « 3 » در تاريخ خود شهرها محراب به

--> ( 1 ) . Brasidas ( 2 ) . Acanthians ( 3 ) . Duris